|
|
|
صورتی رو دوس دارم نه به خاطر رنگش به خاطر اسمش! |
|
دیگه آپ نمیشه !
اسباب کشی کلدممممممم. کولوچه و دزیره و خانوم زیگزاگ و توت فرنگی و گلی تنبلی چون باهم زیاد رفت و آمد داریم از لینکای جدیدن ! براتون خصوصی آدرس وبلاگ جدیده رو میذارمممم! ولی لطفا لینک نکنید !
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 19:49 توسط دخی(کوچولوی صورتی)
|
عخشی پاشده رفته نمیدونم کجا گفت یه روزه میام وقتی هم اومدم اسی میدم ولی نیومده ! حالا من چیکار توووونم؟ دیروز ماهگرد اولین دیدارمون بود ! خببببب خجالت میتشیدممممم امروز بنده زحمت کشیدن کردم و ماتاباگ درس نمودم برای ناهار ! اون غذاهه هم که هی منتظر بودم درسش کنم ببینم خوب میشه یا نه رم درس کلدمممم ! من مغرور نیستممممم! پریروزم سوپ جو درس کلدم که اونم خیلی خوشمزه شد ولی ازش یاد گرفتم که جو رو یه کم دیرتر بریزم تا له نشه و اینکه سوپ زمستون بیشتر میچسبه و تابستون بهتره درس نشه ! ولی بازم مامانم شد تقویت روحیه ی من و کلی تشویقم کرد کادوی تفلد هم مامانم پول داد آجی گوگول کوچولومم پول داد ! بابامو اون آجیمم از راه دور کلی برام لاو ترکوندن ! مصی یه عروسک خرس ! و مینی هم یه عروسک جوجو! و اما عخشی هم یه دسبند نقره ! حالا منم برا عخشی که جمعه تفلدشه کلی چیز میز خریدم که مامانم اینقده بهم خندید ! گفت" تو میخوای اینا رو بدی بهش؟! مینی هم بهم گفت من از اون روزی خندم میگیره که تو میخوای اینا رو بگیری دستت ببری براش ! روز دوشنبه ای میشد هفتم مرداد با مینی و مصی و عخشی تصمیم گلفتیم بریم max . آخه شیرینی تفلدمو به مامی و آجی گوگول داده بودم ولی ایناهم میخواستن ! ساعت ۱۱مصی اومد خونمون ! یه ربع بعد مینی هم اومد ! شت سر مینی مامی و آجی گوگولم از دندونپزشکی اومدن ! یه کم نیشستیم حرف زدیم بعد لباس پوشیدم با مینی و مصی زدیم بیرون ! به عخشی زنگولیدم قرارارو گذاشتیم ! بعد رفتیم مغازه آلبومی که برا عخشی خریده بودمو عوض کنم آخه زدگی داش ! بعد یکی دیگه گلفتم دخترونه بود تصمیم گرفتم ببرمش برا زهرا عروسم سوغات! میبینی چه مادر شوهر خوبیمممم ! بعد مصی ما رو کشوند س ت ا د مارم که اونجا راه نمیدادن با این وضعمون ! بیرون موندیم زیر آفتاب ! مصی رف دو دیقه دیگه اومد گفت آقاهه نبوده ! اوووووووووووووووووووووووووففففففف چقد داره طولانی میشه ! حالاااا رفتیم یه جا نشستیم منتظر عخشی خان ! منم هی توهم میزدم ایناهاش اومد ! بعد میدیدیم که نخییییییر ! بعد که اومد max دیگه بسته بود آب معدنی خریدم عخشی زحمت کشید آوردش بالا ! بعععععععععععععععععععععععله ! عخشی هنوز نزنگولیده
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 16:6 توسط دخی(کوچولوی صورتی)
|
!
حالا دوباره دسسسسسسس دسسسسس
اینا ابراز احساساته! بععععععععععععععله!
به عرض حضار محترم میرسانم که دیروز تفلدم بود ! و جمعه ی هفته ی دیگه تفلد عخشیه ! قرار بود اونروز یعنی روز تفلد عخشی جان آپ کنم ولی نه که مهسا خیلی خیلی خیلی خیلی اصرار کرد
+
نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 20:11 توسط دخی(کوچولوی صورتی)
|
های ! اوووووووووووووووووووووووووووف خسته شدممممممممممم انقد به پیش دانشگاهی فکر کردم مریدمممم به خدا. آخه پیش به چه درد میخوره ؟ دارم کلافه میشم دیگه! آلرژی گرفتم روش شدید! میخواستم دیگه ادامه تحصیل ندم به خاطر این پیشه! ولی دیدم اینجوری فقط خودمو بیچاره میکنم اصلنشم همش تخصیر آموزش پلورشه! اه ه ه ه ه اصلا چه معنی داره؟! اصلا به من چه ! ایییییییییییییییششششش مهسا ی دیوونه چرا وبلاگتو حذفولوندی؟! بنده یاد گرفتم به غیر از سالاد الویه کوکو و املت هم درس کنم بالاخره مانتومو خریدم پشتشم رفتم کفش و شلوار خریدم یه خوراک جدید یاد گرفتم به مامانم گفتم بره مرغ بخره فردا درس کنم ! اگه خوب شد و خوشمزه دراومد دیگه من میرم آشپز میشم اصلنشمممم توتی جان شمام یه دفه ای یه آپی میکنی اااا! نمیگی ما چشم و گوشمون عملا به طرز غیر منتظره ای باز میشه ! بچه ها اینو ببینین این منم تو بچگی : شما آهنگای علی عبدالمالکی رو شنیدین ؟! دیوونه ی این آهنگشم که میگه " تو رو خدا گریه نکن اینقد نگو نرو نرو بغضم داره میترکه اینقد نگو نرو نرو اینجوری بی تابی نکن الهی قربونت برم خدانگهدارت باشه باید برم باید برم "
خیلی چیزای دیگه ام هست که میخوام بگم شاید بعد اومدم اضافه کلدم فعلنه بای بای جیگولی ااا
با عخشی جان: " من از خدامه بمونی کنارم من که به جز تو کسیو ندارم "
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 0:25 توسط دخی(کوچولوی صورتی)
|
های خوفید؟
روز بابایی مبالک. بابایی گلم خدا تو رو واسه ما نگه داره . الان دلم برات خیلی تنگ شده ولی خودت که منو میشناسی کسی نیستم که بخوام بیام بغلت کنم و بوست کنم و گاهی دلتنگی هامو و محبتامو بهت نشون بدم . بابا یی به خدا از غرور نیست . دست خودم نیست من از همون اول کسی نبودم که احساسمو بیارم به زبون . نه فقط این احساسا رو . همه رو ! باورت میشه بعضی وقتا از دل درد میمیرم ولی صدام در نمیاد! بابایی گاهی گریه میکنم واسه تو واسه مامانی . واسه اینکه حتی حرکاتم نشون نمیده که دوستتون دارم چن شب پیش مامان یه چیزی بهم گفت! گفت : تو خیلی بدی گفت : اصلا نمیخوای ما رو با رفتارت دلگرم کنی گفت : بابایی خیلی دوستت داره... بابا دوست دارم روزت خیلی مبارک خودت گفتی اینجا رو میخونی ! مگه نگفتی؟! حالام بخونش . من بدمممممممممممممممممم . بددددددددددد! بعدا میام یه آپ دیگه میکنم اتفاقای این چن روزو مینویسم شایدم ادامه ی اون پست رو بنویسم که نصفه نیمه ولش کلدم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:1 توسط دخی(کوچولوی صورتی)
|
|
من...
دخی یه کوچولوی صورتی ام
17 سالمه
یه دختر آروم و یکمی شیطون
برای خودم زندگی میکنم
اینجا رو هم برای دل خودم ساختم
تا توش بفهمم دوست چیه
و دوستی چه رنگی غیر از صورتیه؟
من یه عالمه دوست میخوام
یه عالمه دوست صورتی...
با من دوست میشی؟؟؟؟